August 24, 2008::یکشنبه 3 شهریور 87

یادآوری

اعتماد مثل بکارت می ماند به یکباره از دست می رود

پی نوشت:مدتی بود به نامردی فکر نکرده بودم

August 19, 2008::سه شنبه 29 مرداد 87

من آدم قانعی هستم اما نه به  کمتر از حق خودم

خواب

خواب میبینم

تکراری

گریه میکنی در خواب

بیدار که میشوم

مطمئن میشوم که شادی

من یک زنم که خواب میبیند

August 2, 2008::شنبه 12 مرداد 87

اشی نامه

اولین بار که دیدمت یه دختر 172 سانتی بودی که پتو رو سرت کشیده بودی و گریه می کردی و بابات و می خواستی و حسابی اسباب خنده من و فراهم کردی در عین حال که حرکات کودکانت سر ذوقم آورد .

دومین بار که عمیقتر دیدمت باری بود که باز شب امتحان ریاضی بابا تو می خواستی و رفتی تو موتورخونه خوابگاه به گریه کردن

اولین باری که واسه دختر کوچولوی اتاق 701 تولد گرفتیم یادم نمیره واقعا کودکانه شاد بود

 (چه خاطراتی داشتیم با هم .(ما آشغالیم  ما رو نبرین!؟

یادته چقدر عدس پلو به خوردمون دادی ؟من هیچ وقت قبل از اون موقع نخورده بودم

روزهای خونه یوسف رضا 57 ها

چای ها

اشی چقدر حرصم میدادی وقتی .5 ساعت از امتحان گذشته تازه داشتی خط چشم می کشیدی

روزهای که کنار هم بودیم و که یادم میاد از فکر اینکه دیگه از حالا تا شاید همیشه فقط باید تو صفحه مونیتور ببینمت و فشردن دستهای گرمت و بوسیدن روی ماهت شاید سالی یک بار باشه بغضم میگیره ولی بذار بهش فکر نکنم .اینجا تو بلاگ هر روز می فهمم در چه حالی و حوش باشی برام بسه دنیا هزار جور بازی داره خوشحالم که این فاصله جسمی و دلامون چفت همه .دوست دارم اشی جونم و دیگه نمی تونم بنویسم .بوس بوس

July 18, 2008::جمعه 28 تیر 87

شکیبایی

آری منم که اینگونه تلخ می گریم

که اینک زایش من از پس دردی چهل ساله ....

آخی دلم گرفت .یاد اون روزها که میافتم...

هامون هزار بار

پری هزار بار

دلم هزار بار سوخت .صدای جادویی کجاست

خدایش بیامرزاد

یه شعر داشتم قدیما پیداش کنم میذارمش

April 15, 2008::سه شنبه 27 فروردین 87

یه سر و دو گوش

یه سر و دو گوش لو لوی بچگیامون بود

حالا تنها لولویی که هنوز ازش می ترسم

April 8, 2008::سه شنبه 20 فروردین 87

بانوی سبز

پیامک آمد:

تو این هوای بارونی یادم بیوفت

:آخه من قربون اون چشات بشم بارون و آفتاب نداره تو قلبمی عزیزم  توعشقمی چه بارون باشه چه آفتاب ولی آره هوا که بارونیه آدمها عاشق ترند  من هم به چشمانت قسم همیشه به یادتم شاهماهی ام

March 16, 2008::یکشنبه 26 اسفند 86

رفتن پا نمی خواهد فقط یه قلب سنگ می خواهد که اگه لازم بشه همه دارند

February 22, 2008::جمعه 3 اسفند 86

بعضی ها مغزشون و به اندازه یه تنه شیفت دادن پایین تر

من یه تعدادشون و می شناسم

حالا شما معما های و که این دوستان طرح می کنن و داشته باشین

January 24, 2008::پنجشنبه 4 بهمن 86

کویر اینهمه ستاره داره ماه و می خواد چیکار

زود برگرد ماه من که وقتی فاصله زیاد است دلتنگترم

رو دست

ضامن دارت و که غلاف دیدم چشمام از خوشی برق زد

!!!!غافل از اینکه تو با پنبه سر می بری

دوست

دوست خانه به دوش است

حالا هی بپرس

خانه دوست کجاست؟

بدون عنوان

برای اینکه وقتی هلت می دن نیافتی

باید بلد باشی خوب برقصی رقص که بلد باشی سازش مهم نیست

به هرسازی می رقصی

!همین

January 12, 2008::شنبه 22 دی 86

چهره نگاری

حالتی را که به رخ دارم این روزها جدی نگیر

چیزیست گم شده میان اشک شوق و خنده تلخ 

 

 این روزها بوی روزمرگی نیست

چهره ام کمی ماسیده

همین!