امروز هنوز گمم.
ولی ديروز
شيرين نجاتم داد .داشتم تو اين اتاق خفه ميشدم .ولی به خير گذشت .با بچه ها بودن و تو دنياشون سير کردن خيلی کيف داره .ديروز اون دو تا فسقلی منو از فکر و خيال نجات دادن. تا دير وقت باهاشون بودم .رها شدم از دنيای بزرگسالی برای چند ساعت.
سه شنبه، 6 دى، 1384 - آزاده