كاش در دهكده عشق فراواني بود
تمام راه به يک چيز فکر ميکردم .در ميان حجم سنگينی از سکوت.انگار حضور هيچکس را حس نميکردم <کاش در دهکده عشق فراوانی بود>
و تمام روزهای عاشق بودنم را انگار ديشب خواب ديدم با اينکه گمان ميکردم اصلا نخوابيدم.
بگذريم سخنهای پراکنده مرا به هيچ جا نخواهد رساند.حرف برای گفتن بسيار است اما سر رشته کلام گم شده .امروز دوباره مينويسم .شايد حالا زمانش نيست.