يلدا
روز.داخلی
اتاق ساکته .هيچ کس نيست .خلوت.
چقدر بعضی وقتها تنهايی خوبه .از وقتی ميام سرکار پيش نيامده تنها باشم.(کريمی اومد)
:سلام
ـسلام
آرومم .توم خاليه-دارم تو اطرافم به يه چيزايی عادت ميکنم -
امشب شب يلداست
شب حافظ و نيت و بيداری
شب آجيل و ازگيل و هندوانه
تا ببينم .چه پيش ميايد. هنوز اتاق خلوت است و حضور تنهايی.منو اين صفحه که تازگييها دلم را بهش ميسپارم .و گه گاه صدای هم زدن قند در چای و صدای استکان از اتاق آنطرف شيشه.
امروز آخرين روز پاييزه .وقت شمردن جوجه ها .
تا سال آينده چه پيش می آيد .کسی چه ميداند.