« نادوني | صفحه‌ی اصلی | كاش كودكيم تمام نمي شد »

يلدا

روز.داخلی

اتاق ساکته .هيچ کس نيست .خلوت.

چقدر بعضی وقتها تنهايی خوبه .از وقتی ميام سرکار پيش نيامده تنها باشم.(کريمی اومد)

:سلام

ـسلام

آرومم .توم خاليه-دارم تو اطرافم به يه چيزايی عادت ميکنم -

امشب شب يلداست

شب حافظ و نيت و بيداری

                شب آجيل و ازگيل و هندوانه

تا ببينم .چه پيش ميايد. هنوز اتاق خلوت است و حضور تنهايی.منو اين صفحه که تازگييها دلم را بهش ميسپارم .و گه گاه صدای هم زدن قند در چای و صدای استکان از اتاق آنطرف شيشه.

امروز آخرين روز پاييزه .وقت شمردن جوجه ها .

تا سال آينده چه پيش می آيد .کسی چه ميداند.

        چهارشنبه، 30 آذر، 1384 - آزاده

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2150

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)