خداوندا مرا آن ده كه آن به
هر روز خسته تر از ديروز هر روز دورتر از او ميشوم انگار
ديگر او هم مثل قبلها نيست ومن ميدانستم كه يك روز او هم خسته ميشود . همه زندگی عاطفی ما در من خلاصه است اين روزها .اگر شاد باشم يا وانمود كنم كه شادم اوهم مهربان و.. ميشود ولی وقتی من تنها دربين افكار در همم شناورم او نيز مرا تنها ميگذارد . و اين تمام بار عاطفی اين هم سقفی را به دوش من می اندازد ومن از حالا ميدانم كه خسته تر از آنم كه هميشه اين مهم را به دوش بگيرم .من در اين تنهايی عاطفی له ميشوم .نماد ظاهری اين زندگی خوب است و شايد همين است كه كسی جز من را به وحشت از فروپاشيش نمی اندازد. اگر مشكلات هويدا داشتيم شايد زودتر از اينها چاره اش ميكرديم ولی حالا منم و اين وحشت از دردی پنهان .
خداوندا مرا آن ده كه آن به
دوشنبه، 17 بهمن، 1384 - آزاده