دچار يعني عاشق
هوا هوای عاشقيه . نفس ادم جون ميگيره تو اين هوا .امروز صبح صدای گنجيشککا پر رنگ تر از هميشه به گوش ميرسيد . امروز تا حس کردم که هنوز زنده ام.بی هيچ پرده ميگويم .ميخواهم عشق را در همه تنم احساس کنم .ميخواهم دوباره عاشق باشم . نبض حيات ميزند و زندگی بدون حضور اقاقيا يعنی هيچ .
هميشه ميدانستم که دچار بودن من را سرشار از زيستن ميکند . من هميشه دچار بودم . دچار برگی سبز .دچار سيبی . لبخندی دور . خاطره ای از يک سلام ساده
و امروز هم دچارم .دچار صنوبری سبز از تيره صنوبران عاشق . فقط گه گاهی هجوم پر هياهوی روزمره گی مرا از هوای عاشقی ميگيرد .ومن با تمام وجودم عاشقی را برای خودم ميخواهم .