ترانه مي خواهم
ترانه ميخواهم
ترانه بودن
ترانه گفتن
بر كدامين چهره بنگری كه شايد بی نقاب ببينيش؟
بر كدامين سفره بنشينی كه خالی از عاطفه نباشد؟
و سرود سلام كدامين رفيق در گوش تو زمزمه ای از با هم بودن را دارد؟
ترانه ميخواهم
از جنس آفتاب
از جنس نور
و صدايی سبز كه بخواندم برای دوری از تنفر
تنفر از كسانی كه روزی نه روزهای زيادی ...........
اين زمانه هر روز برگ تازهای برايت رو ميكند
اگر به همشان فكر كنی دلت از غصه ميتركد
بيگمان من هم يكی از اينهايم
كاش اگر هستم دور شوم
و اگر نيستم
هيچ گاه نپيوندم
دوشنبه، 8 اسفند، 1384 - آزاده