آرامش می خواهم
شبها خوابهای پریشان میبینم .
خوابهایی که در آن چرخ می زنم .
خوابهای پر از بی انتهایی
پر از ترس
پر از سرما
صبحها بی آنکه احساس کرده باشم خوابیده ام بیدار میشوم.
خستگیهایم هر روز با هم جمع میشود .
من به آرامش نیاز دارم .
حالا دیگر تنم هم خسته است .
جمجمه ام درد میکند .
دلم میخواهد کنار دریا یا توی جنگل
یه جایی که من باشم و او
شراب و دود
خلسه و دو تن عریان
سکوت و صدای پای آب
سکوت و خنکای نسیم
آرام آرام آرام