راه مانده یا رفته؟
تمام که شدم
به عقب که نگاه کردم
دیدم تمام طول راه را به تباهی نشسته بودم
تمام راهی که به این سرعت طی کردم
بیگاهان خود را به پیچ جاده ای سپردم
منتهی به درهای ژرف
اما چه خوب
که بیدار شدم
به جستجوی راهی برای نجات
من یافتم ؟
نه او نشانم داد
اویی که اراده من در ید قدرت اوست
تندیس باران خورده ای شدم
یک شب به خودم که امدم دیدم
هنوز فرصت هست
هنوز میتوانم منی باشم که می خواهم
سالهایی را تباه کردم
قریب پنج سال
اما امروز
با تمام قدرتم
آن طور زندگی خواهم کرد که می خواهم
امروز تمام رویاهایم بر آورده شده
روند زندگی کاملاً بر وفق مراد
نظرها
قشنگيه دنيا به اونه كه ندوني درست چيه؟ و هر روز بفهمي كه ديروز اشتباه بود. ما رو به خاطر اشتباهاتمون مجازات نمي كنن. ما رو بخاطر نفهميدنهامون ملامت ميكنن و بخاطر اعترافات صادقانه اي كه تو خلوتمون داريم پاداشمون مي دن. ما رو بخاطر ندامتمون عفو مي كنن.
روزي كه اصرار فاش بشه
ديگه اشتياقي به موندن نيست!
ديگه نيازي به بودن نيست!
Posted by: شربه | November 5, 2006 12:12 PM
هیچ چیز دست نیافتنی نیست فقط باید بخواهی تا دست یابی .همیشه شاد باشی
Posted by: نسیمه | November 6, 2006 11:49 AM