ویترین
اینجا یه ویترین از احساسات لحظه به لحظه ساختیم .همه اهل این آبادی و دعوت میکنیم که بیایند تماشا . هر روزم به تعداد غرفه دارا اضافه میشه . اونوقت به جای اینکه وقتی درون آدما رو می بینی یه فایده ای واست داشته باشه و یه فکری بهت بده که اوضاع بهتر بشه .روز به روز بدتر میشه . یه جورایی چشم برزخیه .قبول دارین؟چون دیگه کمتر کسی پیدا میشه که خودشو از خودش همیشه قایم کنه .نمیدونم من که یه جورایی سبک میشم .تو چی ؟با توام که الان امدی پشت ویترین من تماشا .تو چی ؟
نظرها
آدم دلش میخواد وقتی می آد اینجا دیگه راحت باشه بی هیچ موشی و دیواری و ...که راحت بنویسه و خالی شه اما انگار واسه همه اینجوری نیست باز هم نقابی هست .
Posted by: نسیمه | November 12, 2006 12:14 PM
با اينكه آدم سبك ميشه يه جورايي موافقم. چون فكر ميكنم توي اين ويترين فقط كالاهايي عرضه ميشه كه صاحب كالا تا به حال فكر ميكرده خريداري نداشته يا روش نمي شده عرضه كنه يا فرصتش رو گير نمي آورده كه به اونايي كه ميخواد عرضه كنه.
اما با چشم برزخي مخالفم. ادما ته وجودشون فقط و فقط ته وجودشونه. هيچ وقت نمي توني از پشت هيچ ويتريني پيداش كني. مطمئن باش . اين ويترين فقط يك بازار مكاره هست . يه جشن گذرا . براي چشم برزخي نياز به مراسم سير و سلوكه كه به اين راحتي ها و هركسي توش راه پيدا نمي كنه . اشتباه نكن . اشتباه تو براي من كه هشت سال از وجودمي گرون تموم مي شه . چه برسه براي خودت كه 29 سال از وجودتي!
Posted by: اشي | November 13, 2006 7:54 AM