درام اجتماعی
زنی که شکمش از کودکی که حمل میکرد شش ماهه می نمود با کودکی 2 ساله که به شیرینی کلام و تلخی گفتار سخن میگفت .راننده پیکانی بود که مرا دیشب به خانه برد . کودک 5 ساله اش از تهران گردی 10 ساعته روی صندلی جلو خوابش برده بود و کنار ش کاسه پول خوردهایی که نمایش امرار معاش بود .حزن نگاه زن و دل درد کودک 2 ساله در بغل اندوهم را افزون ساخت . و اعتراض رانندهای دیگر مبنی بر نشاندن کودک پشت رل قلبم را به آتش کشید .عجب صبری خدا دارد .
نظرها
سکوت سرشار از ناگفته هاست.
Posted by: نسیمه | November 13, 2006 11:37 AM
وجود خدايي ما نيز از صبر لبريز است ، وگرنه تاكنون ...اي واي
Posted by: اشي | November 14, 2006 7:03 AM