تو در تو
در من شوری می آفریند
شوقی کودکانه
دیوانه بازیش را هم دوست دارم
مهربانی پنهانی که ترسی به دنبالش
منع می داردش از بروز همیشه عاطفه
سختی نگاهایش و اضطراب ناگهانی همراه با ...
گاهی محبت در پشت غرورش پنهان می کند
با احتمال اینکه ...
ساعتهای طولانی فکر می کنم به تمام رفتارش
موشکافانه و عمیق
گاهی نگاههای ثابتش
من را به آنچه
مخفی کرده است در خود نزدیک می کند
خودش را نمی شناسد ؟
یا شاید در پس پردهای پنهان کرده
با علم به دانستن.
موجود پیچده ایست
و من عاشق این تو در تویش هستم
او نیز ناخواسته به بازی من تن میدهد
بازی سخت شناخت
او هم همبازی خوبیست
نظرها
تو بازي ، مي شه دروغ گفت
مي شه تقلب كرد
مي شه قهر كرد،
اينها هم برات قشنگه!؟
راستي گفتي كه مثل اينكه براي اون به اندازه ما تلخ نيست ، هيچوقت اين فكر رو نكن.آدمها عادت دارن غمهاي بزرگ شون رو از ديگرون قايم كنن و بعد تو خلوت شب و در اوج بي كسي اشك بريزن.
اين هم جزو قواعد همون بازيه . بازي گاهي تلخ و گاهي شيرين !
Posted by: اشي | November 21, 2006 5:46 AM
بازیهایت را نیز دوست دارم و شادمان که در همه بازیهایت یا شریکم یا ناظر .
Posted by: نسیمه | November 22, 2006 11:28 AM