نسیمه خواهر همیشه بودنها
دیروز باز ساعتهامان با هم طی شد . مثل خیلی وقتهای دور و نزدیک
خنده هامان ،
وقتی با تو ام انگار چیز پنهانی در دلم نیست
وقتی با همیم من در دوران نوجوانیم سیر میکنم
یاد اون روزها که هر بهانه ای ما را به کنار هم می کشاند
انگار وقتی تو هستی جوان میشوم
باز مثل آن روزها که در من هیجان می آفریدی
روزهایی که با مریمها بودیم یادت می آید
زیارت شاه عبدالعظیم. پارک ،سینما ،بازار تجریش ،نقاشی،بهبهانی
دانش افشان ،می خواهم زنده بمانم ؟.!تاتر شهر ،سید خندان ،حلیم صبحهای زمستون تو پیچ شمران ، کاشان ،چهارصدو خورده ای
کوه ،شیر پلا ،سنگ سیاه،اثر ، دفتر راد خشت ,جاده چالوس و بچه شیر ،سعادت آباد ،استخر ،رقص،کافی شاپ ...
تا کجا ؟دلم می خواد تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همیشه باشی . دلم میخواد حتی بعد نبودنم . اون خونه کوچیکه که من توش تنهام و اون لباس سفید رو میپوشم اونجام تو واسه خونه نوییم گل و شمع بیاری .
نظرها
من چی میتونم بگم عزیز مهربون من .این صفحه تو رو باید نگه دارم روزی 100 بار از روش بخونم تمام حسهای منو هم گفتی .همیشه باشی نیاد اون روزی که بی تو بگذره.همه آرامشم از لحظاتی با تو بودنه تو که حتی نگران زندگی منی دنبال کلمات اویی و به آن فکر میکنی با وجود تمام دلمشغولیهای زندگیت .میدانی آنقدر دوستت دارم و آنقدر .....بماند. خواهر خوب همه لحظه های زندگیم شاد باشی همیشه .
Posted by: نسیمه | November 27, 2006 7:48 AM
هندوانه بدهم خدمتتان!
Posted by: ساغر | November 28, 2006 5:59 PM
تا هميشه برايت آرزومندم.
Posted by: اشي | December 2, 2006 7:16 AM