بقا یا فنا ؟
گاهی به مرگ می اندیشم .
مرگ ؟ یا تولدی که جاذبه دستانم را به سوی یک نوازش گرم خواهد برد؟
گاهی به هر تولدی مشکوکم
تولد هدیه زندگیست ؟
یا تعلیق جاودانه مان؟
راستی !
من دوباره در کاکل یک ذرت سبز میشوم ؟
یا دوره گردی که داد میزند نمک !
مرا می گرداند درون شهر؟
نمک برای سفره هایی که نان و نمک می خورند و نمکدان میشکنند؟
یا شاید نه !
می دانی دلم میخواهد
کالبد م در این بقای متناوب
این کالبد انسانی نباشد ؟
شاید خنده دار باشد ،اما من
دوست دارم از جنس آیینه هایی باشم
که نمایش انسانیت را آنگونه که هست
در خود جا دهد .
نه آنگونه که امروز ماییم .
نظرها
ما تو كالبد انساني مون اسيريم
، ولي مي تونيم تو حيات امروزي مون طوري باشيم كه تو حيات بعدي مون توي يه كالبد زيباي انساني متولد بشيم
تا روز رسيدن به حضرت دوست
تا روز رسيدن به اصل مون
Posted by: اشي | December 2, 2006 10:25 AM