« December 2006 | صفحه‌ی اصلی | February 2007 »

January 27, 2007

پاک می کنی؟

اوس محمود به هم بندیش گفت :لیلا وقتی غلط می نویسه با پاکن ته مدادش غلطش و پاک می کنه .کاش ما آدمها هم یه پاکن داشتیم که غلط هامونو پاک می کردیم.

تو بگو تو اگه یه پاکن داشتی چی و پاک میکردی؟

بی پرده بگو

هیچ دادگاهی نیست

که برایت درخواست اشد مجازات بشود

بگو .نگفته نرو

January 21, 2007

غمنامه

در گامهای خفته ای که داشتی سالها در برزخ تردید

فصلی از سرگردانی را که باورش نداشتی  آغاز کرده ای

در ناسپاسی نیکیهایت

کفتارهای ابدی احیا شدند

در مردابهایی پرسه زدند که تو از ایمان نابجایت ساختی برایشان

در بسترت عاطفه را سوزاندند

و تو با باورهای ... که گمان لجوجانه بر بودنشان داشتی همخوابه شدی

و چه زود و درد ناک برای مایی که گذشته ات را می شناختیم

قبل از اینکه پروانه شدنت را ببینیم شکسته بالیت را...

و بازوان خسته از آن سالهای یکرنگی من

که حالا باید پناه تو باشد خالیست

در این شب وحشت تو من خسته از این نامرادیها

سراسر غمم و غمخوار تو از درون خودم

چشمهایم را می بندم که غم این روزهای تو را با تصوری از یک شادی کودکانه

برای تو بدل کنم

که از صمیم قلب برایت شادیی را آرزومندم که ابدی باشد

"برای تو از جانب کسی که سالها حضور افلاطونیت را  باور داشت"

January 20, 2007

خلوت

در چرخش دیوانه وار عقربه ها

در محاق دیشب و امشب و فردا شب

در جام خسته من

در فراسوی سپردن زخمهای دیروز به مرهم امروز

در میان همه اینها

من از طنین صدای باد می لرزم

وقتی دور اندامم زوزه می کشد

با اینهمه ترانه ای سفید در راه است

خوشا خلوت آنانی که در آن

نه گرگ و میشی  است

نه طلوعی

نه غروبی

خوشا خلوت من که جز

شعر و ترانه

گرگ و میش

طلوع و غروب

هیچ کس را بدان راه نیست

January 10, 2007

مسافر

امروز مسافرم

" و من مسافرم ای بادهای همواره"

بعد از سالها با کسانی که روزی خانواده ام بودند

رفیق روزهای غربت

دوباره تجربه شان خواهم کرد

در حال و هوای دیگر

دوباره چندی را در کنارشانم

مثل آن روزها

مثل هوای دوستیهای گذشته

روزهای هیجان و ...

اینبار "انتهای غربت "مرا نمی برد

من مسافرم

سفر سبز باد .

ما و شبهای تهران

چقدر با یک حضور سبز همه چیز سبز است

چه آسان می شود خالق شادی بود

همیشه برایم پر بودی از

سکوت ،متانت،غرور ،مراعات

و دیشب هم

پر بودی از همه چیز

سرور ،ضیافت،مرور،ملاقات

هوای تهران سرد

و ما  چقدر گرم

نسیم حالا فقط نور چشمی من نیست

نسیم حالا برای "ما" فصل تازه ایست

برای من و تو

برق شادی چشمانتان را در یک کودکانه آرام دیدم

من از شادی سرشارم

January 9, 2007

مرگ

وقتی زبانت پیچ می خورد در خلائی بزرگ

محتضرانه !

نا توان از حتی تکلم روزمره

سعی می کنی دستهای کفن پیچت را اینبار لا اقل روی زانو بگذاری

که بایستی نه؟

اینجا ته خط است

از نویی در کار نیست

دوباره واژه گنگی ست .

January 2, 2007

فاش

من عریانم

مثل یک راز فاش شده

نه این حرفها

نه این صداها

نه این خطوط تماسهای طولانی

نه این خنده های مکرر

نه این گریه های گاه گاه

نه

هیچ کدامشان مرا پنهان نمیکند

من زاییده شدم در این نگاههای طولانی معنی دار

و نگرانیهای همیشه

من گریزانم از هر چه هوای آدمیزاد دارد

چندی پیش عریان تر از همیشه

زیر بارانی نو دویدم

بارانی که نسیم وار بر رویم بال گشود

و حالا باز نگران

ولی باز مثل همیشه

تو !  با تو ام ! نه نزدیکت می شوم

که شده ام دروغ میگویم

و نه ترکت می کنم

شاید به تماشایی ساده بنشینم

باز مطمئن نیستم

این ترس هیچ گاه در من نبوده

من با همیشه فاش بودن زاده شدم

و تو !

عجیب نیست که چرا به من پیوند خوردی؟

تو که خودت را خوب می شناسی

گفته بودی

قبلاً گفته بودی که چیزی فراتر از این سلامها

تو را به من پیوند زده

و باز دیشب .

می مانم .

بمان .