فاش
من عریانم
مثل یک راز فاش شده
نه این حرفها
نه این صداها
نه این خطوط تماسهای طولانی
نه این خنده های مکرر
نه این گریه های گاه گاه
نه
هیچ کدامشان مرا پنهان نمیکند
من زاییده شدم در این نگاههای طولانی معنی دار
و نگرانیهای همیشه
من گریزانم از هر چه هوای آدمیزاد دارد
چندی پیش عریان تر از همیشه
زیر بارانی نو دویدم
بارانی که نسیم وار بر رویم بال گشود
و حالا باز نگران
ولی باز مثل همیشه
تو ! با تو ام ! نه نزدیکت می شوم
که شده ام دروغ میگویم
و نه ترکت می کنم
شاید به تماشایی ساده بنشینم
باز مطمئن نیستم
این ترس هیچ گاه در من نبوده
من با همیشه فاش بودن زاده شدم
و تو !
عجیب نیست که چرا به من پیوند خوردی؟
تو که خودت را خوب می شناسی
گفته بودی
قبلاً گفته بودی که چیزی فراتر از این سلامها
تو را به من پیوند زده
و باز دیشب .
می مانم .
بمان .
نظرها
باز اگر بگویم از زیبایی کلامت بیخود میشوم اغراق نکرده ام.پیوندی فراتر از اینهاکه تو بهتر میدانی.پا به پای تو چون کودکی میدوم ا معنای پیوند را بیاموزم. خواهم آموخت؟همه را به من بیاموز غیر از خودت نازنینم
Posted by: نسیمه | January 2, 2007 1:55 PM
سلام. دلم از همين امروز تنگ شد. راستي چند وقته مي خوام بيام بگم يه كمي شعر بيشتر بخون و كمتر بنويس بذار پخته تر شه اين كلمه ها ...
----------------------------------------
چشم عزیز دلم من نمی خوام شعر بگم و رو کلمه ها فکر نمی کنم ولی حق با توئه هر چیتو ذهن آدم می اد که نباید ثبت شه .دوستت دارم عزیزم *بارسین
Posted by: sara | January 2, 2007 6:55 PM
باز هم زیبا
کاش منم می تونستم مثل تو بنویسم
Posted by: سمیه | January 3, 2007 10:05 AM
بماند مي ماني
بماني مي ماند
معادله ساده ايست . ولي زيبا .
فاش بودن هم زيباست . زيبا بماني.
Posted by: اشي (شام آخر) | January 3, 2007 10:37 AM
شعر دوشنبه دلنشین بود. ریتم داشت، آهنگ بود، این کار را ادامه بدی به گمانم خوب باشد.
Posted by: کیا | January 3, 2007 7:28 PM