تا برگردی
لبریزت می کنم از ترانه
سرشارم می کنی از غرور
دو دل دست می گشایی و
یک دل
می فشرم دست هایت را
می مانم تا نشانی ارغوانی ابری و
آبی
بر می گردی
دلتنگم شاهماهی
« February 2007 | صفحهی اصلی | April 2007 »
لبریزت می کنم از ترانه
سرشارم می کنی از غرور
دو دل دست می گشایی و
یک دل
می فشرم دست هایت را
می مانم تا نشانی ارغوانی ابری و
آبی
بر می گردی
دلتنگم شاهماهی
سالی که گذشت سال عجیبی بود
سالی که گذشت سال سرمایه گذاری بود
با سرنوشت معامله کردم
و ستاره ای خریدم از نوع دست نیافتنی
صداقت را نادرترین صفت سال نامیدند
دو روئی را ترویج دادند
آه...
خدا کند امسال همه چیز به روال عادی برگردد

بگویید قطار امسال
کمی مانده به ایستگاه آخر
بایستد
بگویید در ماه ترین ایستگاه زمین
بایستد
قبل از رسیدن به ستاره ترین وقت سال
بایستد
می خواهم در نسیم ورق بخورم
کجا ؟
"به کجا چنین شتابان ؟"
کجای این همه رفتن ما را به آرزومان برده؟
بمان !
یک لحظه بمان
شاید بخواهی
این دست نویس مچاله شده را دوباره بخوانی
چرا در این بی کجایی شتابان
چشمها همه به من دوخته شده؟ها؟
آه !
دارم همه خودم را بلند بلند فریاد می زنم
کاغذم را
دوباره نمی خوانمش میسپارم به باد
هر چه بادا باد
می بخشمت !
می بخشم برای اینکه
در قیامت هم چشمم به چشمانت نیافتد .
همین!
دستهای تو روی شانه های من
شانه های من...
بیا کنار شمدانی های شعرهایم بنشین
کنار طعم گس انار
تخته نرد
آتش چهار شنبه سوری
شب نارس خیال
چرخش تند عقربه های اسفند
لحظه های دوان به سوی ساعات تحویل سال
سالهایی که می آیند و می روند
اگر باورت نیست
بیا کنار سکوت من بنشین
هنوز هم چهار شنبه آخر سال بوی شادی می دهد
و در همه ثانیه ها سرشارم از عطر تو
انسان از هر چيز که بسيار دوست ميدارد خود را جدا ميسازد .در اوج خواستن تمنا نميخواهد. همواره به ياد می آورد اما ميخواهد که فراموش کند.
احسان تو را شمار نتوانم کرد
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد