به یاد سهراب و خرداد 76
شب خرداد به آرامی یک مرثیه
از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو
خواب مرا می روبد
« April 2007 | صفحهی اصلی | June 2007 »
شب خرداد به آرامی یک مرثیه
از روی سر ثانیه ها می گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو
خواب مرا می روبد
خوبه
گاهی با اینکه خیلی فاصله زمانی هست
هنوز وقتی می بینمتون دلم پر از اطمینان میشه .
سالهاست هستین و امید که همیشه برایم بمانید
سارا و شیرین عزیز بند های عاطفه ناگسستنی ایست
هر چه روزهای عمرم جلوتر می روند من صبور تر می شوم
گاهی بی اعتنا تر شاید
اما این روزها همه چیز اطرافم را خوب حس می کنم
خدا پدر یک نفر را در زندگی من بیامرزاد که چشمم را گشود
حرف از ریا نزن
رنگ
رنگ
رنگ
بیا بهم قول بدیم
من به تو
تو به من
ما به همه
همه به ما
که اگه نمی تونیم بی رنگ باشیم
لااقل برای هم یکرنگ باشیم
همین!
گاهی وقتها یه کم کارت دشوار تر می شه و اون موقعیه که دیگه خودت نیستی .باید به چیزهای دیگه هم فکر کنی
برای اینکه اشتباهات رو دو بار تکرار نکنی فقط کافی یه کم حواست رو جمع کنی .همین
این روزها آدمها رو غیر از رنگهاشون با شکل های هندسی هم می بینم !
من نمی تونم مثل خیلی از شما دنیا رو سیاه ببینم
آخه من چشمام سبزه
این و قبلاً هم گفته بودم؟
یه نفر و می شناختم که
چیزهای که نداشت رو به رخ می کشید
و چیزایی که داشت پنهون می کرد
و من خیلی دیر فهمیدم
وقتی که همیشه با صدای بلند حرف میزنی
زمانی که فریاد داری کسی نمی فهمد
سایه های آدمیان را
به خودشان ترجیح می دهم
چرا؟
همه یک رنگ
همه سیاه
همه ساکت
همه سرد
همه دنبال خودشان
سایه کسی دنبال تو نیست
به نظر تو سایشان بهتر از خودشان نیست؟
این و مطمئن باش
که خدا هیچ وقت نمی خواسته خدا باشه
یعنی هیچ وقت خودشو بالا نکشیده
این حماقت ماست که اینقدر پایین می آردمون که خدا نباشیم
همین!
وقتی جواب همه نامه ها سفید میرسد
بی آنکه حتی تبسمی ضمیمه اش باشد
دیگر ناگزیرم از این همه نامه سربسته
اردیبهشت هم از نیمه گذشت
و من هنوز در حال و هوای ... سیر می کنم
هیچ وقت چیزی تغییر نمی کند
چند روز پیش یه sms داشتم:
آرزوهات رو یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه
خدا یادش نمی ره ولی تو
یادت میره چیزی که امروز داری
همون آرزوی دیروزته
یکی می گفت:
" آدمها احمقند اگر خوشبخت نباشند !"