
« July 2007 | صفحهی اصلی | September 2007 »

گاهی زمان آبی است رو آتش
گاهی احساس نبودن بهتر است از بودن با رنج
گاهی بی آنکه دلمان بخواهد همه چیز زیرو رو می شود
گاهی خوب ، گاهی بد
مرداد به ته رسید
یعنی تا اندک زمانی دیگر فصلی نو
همه روزها ما اینچنینند .
بی هیچ نقطه ای از ابهام
پاییز که بیاید ...
زمستان که بیاید...
و به هرحال فردا را به کمک خواستن برای نجات از امروز
کاریست که همیشه می کنیم
بی آنکه بخواهیم از چیزی فرار کنیم
همین
چند روز پیش ...
حیف
حیف که قول داده ام خفه شم
وگرنه کلی فریاد داشتم که بزنم
گوگل برایم کم شدن اشکهای دلتنگی بود فرشته زیبا
گشتم در اولین جستجو فرشته ام را یافتم
و جایی که بدانم چه می کند
چقدر بالهایت زیباست و خودت
می گردم باز هم
و تنها دلیل همه گشت هایم تویی فرشته
و دیگر هیچ
نازنینم اگر جای دیگری فقط ردی از تو بود
همانجا را می گشتم
فقط
با چشمان مهربانت به چشمانم خیره شدی
اگر روی شانه هایت بال هم نداشتی ،می دانستم که فرشته ای
ساعتها به چشمانت خیره می شوم و در پس ذهنم با تو حرف می زنم مثل همیشه همه وقتها
وقتی نگاهت می کنم پرواز می کنم به ثانیه های حضورت و انگار همین دیروز بود .
دنیا آنقدر ها هم که فکر می کنی بزرگ نیست نازنین
می بینم روزی را که به نوعی دیگر در کنارم هستی
میبینم و میشمارم همه طلوعها را
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته
امروز به خاطر دلتنگی چشمانت نیت کرده ام که هیچ چیز سیاه و عمیق و براقی را نگاه نکنم
حافظ میگه
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را****** ******به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی میگه
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را**********به خال هندویش بخشم سر ودست وتن وپا را
هر آنکس چیز میبخشد ز مال خویش می بخشد***نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
بهجت تبریزی(شهریار) میگه
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را******** *****به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز میبخشد بسان مرد میبخشد****نه چون صایب که میبخشد سر ودست و تن و پا را
سر ودست و تن و پا را به خاک گور میبخشند ********نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
آسمان آبی تر
آب آبی تر
من در ایوانم
...