یاد آوری
یک شهیید:
تکه آهنی که در قلبم دارم موهبتی است که همجواری مرگ و زندگی را نصیبم کرده است
« September 2007 | صفحهی اصلی | November 2007 »
یک شهیید:
تکه آهنی که در قلبم دارم موهبتی است که همجواری مرگ و زندگی را نصیبم کرده است
صدا کن مرا صدای تو خوب است
با یه جمله راضی نشدم .می خوام بگم که چرا اینقدر آرومم .داره کم کم از آدمها و بازیاشون خوشم میاد .از ادعاهاشون و بعد رفتارشون .از دست کسی دلگیر نیستم یعنی شاید اگه یه مدل دیگه میشد دلگیر می شدم اما الان نه ...
این روزها سرم حسابی با بیبی تو وجودم گرمه .تغییر ناگهانی سکون اون اوایل اذیتم می کرد اما حالا خوب باهاش کنار اومدم و ازش لذت می برم .آدمیزاد زودتر از اونی که فکرش و میکنه به همه چیز عادت می کنه .به از دست دادن به بدست آوردن به همه چیز .ویه چیز میگم بخندین .انگار دارم عاقل میشم .باورتون میشه ؟ نه نمیشه .بزرگ شدنم و این روزا کاملاٌ حس میکنم .دارم یاد میگیرم که استقلال حرف اول رو÷ا موندنه بهر حال دلم می خواد این حال و روزم و حفظ کنم .برام دعا کنین